أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

306

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

باشد كه خداى تعالى در آخر زمان بمعجز صاحب معجزى گروهى را زنده كند چنان كه گفت : « وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ » و آنجا كه ذكر قيامت كرد گفت : « وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً » * و صادق را عليه السّلام پرسيدند كه : خداى تعالى برجعت كه را زنده گرداند ؟ - گفت : « من محض الايمان محضا او محض الكفر محضا » آنكس كه مؤمن خالص باشد يا كافر خالص ، مؤمن را براى آن تا انتقام كشد از آنان كه او را طعنه زده باشند و كافر را براى آن كه تا معاينه بيند آنچه آن را منكر باشد ، مقرّ منكر را گويد : « لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ » آنچه بخبر ميشنيدى و نميگرويدى اكنون بعيان بديدى ، مشكلت بيان شد خبرت عيان شد ؛ تا ترا باور باشد و مرا ياور باشد و از ميان هر دو داور باشد ، آن را تا گمان علم اليقين شود و اين را علم اليقين عين اليقين شود ، اين گويد : « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا » آن گويد : « يا وَيْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا » ، اين گويد : « الحمد للّه الّذى وفّقنى حتّى اتّخذت مع الرّسول سبيلا » آن گويد : « يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا » ، اين گويد : و انّى كنت مذ زمن طويل * ارجّى أن أراك و أن ترانى و آن گويد : و انّى قد قطعت الجهل دهرا * كأنّى و الردّى متعانقان اين گويد كه : ساليان دراز است تا كه در قيد فراقم و در بند اشتياقم ، و آن گويد : ساليان دراز است تا در هوان هوى بودم و با رداء ردى بودم امروز كه چشم باز كردم كار نه چنانست كه گمان بردم . چندانكه همى نگه كنم در كارم * در دست من امروز بجز حسرت نيست آنگه حاكم ميان ايشان حكم كند ، آن را بر آرد اين را فرو برد ، آن را بر سر آرد اين را از سر برآرد ، آن را بسرير سرور نشاند ، اين را چو هباء در دهر فشاند ، پس قديم تعالى براى قطع شغب شاغبان و انكار منكران آنچه درين امّت ما خواست بود آن را مثالى در امّت مقدّم بنمود تا راه تعجّب بسته شود و زبان استبداع شكسته شود و بر زبان